السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
452
تفسير الميزان ( فارسي )
( ص ) آن قدر صالح و مقدس است كه شايستگى يافته منزلى براى كلام خدا قرار بگيرد و معلوم است كه وقتى قلب كه عضو رئيس است اين قدر صلاحيت داشته باشد ، ساير اجزاء و اعضايش نيز داراى صلاحيت خواهد بود ، چون وقتى رئيس كشورى صالح بود ، رعيت نيز صالح مىشود . بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : اين اختصاص براى اين است كه خدا براى قلب رسولش گوش و چشمى مخصوص قرار داده بود ، كه با آنها مىديد ، مىشنيد و اين گوش و چشم قلب براى اين بود كه رسولش با ديگران فرق داشته باشد ، هم چنان كه فرمود : « ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى » « 2 » . اينها وجوهى بود كه براى آيه مورد بحث و اينكه چرا فرمود : « جبرئيل قرآن را به قلب آن جناب نازل كرد » ، بيان كردهاند ، كه بيشتر آنها گزافگويى ، و بى دليل سخن گفتن است ، اينها خواستهاند امور غيبى را با حوادث مادى مقايسه نموده ، احكام حوادث مادى را در آن امور نيز جارى سازند و كار بيهوده گويى بعضى از آنان به جايى رسيده كه گفته است : « معناى اينكه فرشته قرآن را نازل كند اين است كه : خداى تعالى كلام خود را به او الهام نموده ، در همان آسمان قرائت آن را تعليم وى كند و آن گاه آن فرشته به زمين نازل شده ، كلام خداى را برساند و اين نيز دو راه دارد ، يكى اينكه رسول خدا ( ص ) از صورت بشرى خود در آمده ، به شكل ملك شود و پيام خداى را از ملك بگيرد ، دوم اينكه ملك از صورت فرشتگى خود در آمده ، به شكل يك انسان مجسم شود ، تا رسول خدا ( ص ) پيام را از او دريافت كند و البته اولى مشكلتر است » . و اى كاش ما نزد او بوديم و مىپرسيديم مقصودت از در آمدن يك انسان از جلد انسانيت و مجسم شدنش به صورت فرشته چيست ؟ و چگونه چنين چيزى قابل تصور است ، آن هم بعد از آنكه به صورت ملك در آمد ، دوباره برگردد انسان شود و نيز چگونه ممكن است تصور شود كه يك فرشته به صورت انسان در آيد ؟ ! و دوباره به شكل اول خود برگردد ؟ ! با اينكه ما فرض كردهايم كه اين دو مخلوق هر يك هويتى دارند مغاير هويت آن ديگرى و هيچ رابطه اى بين آن دو نيست ، نه از نظر ذات و نه از نظر آثار ، علاوه بر اشكالات ديگرى كه در كلام اين گوينده هست ، كه خود خواننده با كمى دقت متوجه آن مىشود . البته اين بحث تتمه اى دارد كه اميد است خداى سبحان ما را توفيق دهد گفتار خود
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 121 . ( 2 ) قلب در آنچه ديد دروغ نگفت . سوره نجم ، آيه 11 .